محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2125
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفتند : « يكيشان جامه اى سياه و چهار خانه به تن داشت و ديگرى پوشش خز داشت و خز پوش از آن يكى دور تر بود . » گفت : « بلند قد ؟ » گفتند : « آرى و سياه پوش به تو نزديكتر بود » گفت : « كوتاه قد ؟ » گفتند : « آرى و دست او را بر دست تو ديديم » گفت : « اين ابو زينب است و ديگرى ابو مورع است ، كارى زير سر دارند ، كاش مىدانستم مقصودشان چيست . » پس به طلبشان بر آمد اما به آنها دست نيافت كه راهى مدينه شده بودند و پيش عثمان رفتند و كسانى كه عثمان را مىشناختند و سبب عزل وليد از عملهاى ديگر شده بودند نيز با آنها بودند و با عثمان سخن كردند . گفت : « كى شهادت مىدهد ؟ » گفتند : « ابو زينب و ابو مورع » و آن دو تن بيمناك شدند . عثمان گفت : « چه ديديد ؟ » گفتند : « از حاشيه نشينان وى بوديم ، پيش وى رفتيم و ديديم كه شراب قى مىكرد . » گفت : « كسى شراب قى مىكند كه شراب نوشيده باشد » آنگاه كس به طلب وليد فرستاد و چون پيش وى آمد و آن دو را بديد قسم خورد و خبر آنها را با عثمان بگفت . عثمان گفت : « ما حد را اجرا كنيم و شاهد دروغگو به جهنم مىرود ، برادر ! تحمل كن . » آنگاه به سعيد بن عاص بگفت تا او را تازيانه زد و به همين سبب تاكنون ميان فرزندانشان دشمنى است .